تبلیغات
نـــــوشتـه های مــــــــن - :(
 
نـــــوشتـه های مــــــــن
 
 
بازی آنلاین

چند روز پیش داشتم تلویزیون نگاه می كردم . یكی از مسئولین نظام رو نشون داد كه یه حرف جالبی زد . اون گفتش تو ایران هیچ كسی وجود نداره كه سر گشنه رو بالشت بذاره و بخوابه !!!
من نمی دونم با چه استدلال و جراتی این حرف رو زد !!؟؟ ولی واقعا آدم گشنه تو جامعه زیاده ولی ....
این داستان خیلی قشنگ و دردناكه حتما بخونید ....



معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد:سارا....
دخترك خودش رو جمع و جور كرد.سرش رو بایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان كفت:بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش میزد،تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن؟ها؟!فردا مادرت رو میاری مدرسه....میخوام درمورد بچه ی بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد...
بغضش رو به زور قورت داد و آروم گفت:
خانوم...مادرم مریضه...اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت میشه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد...اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه...اونوقت...اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای دادشم رو پاك نكنم و توش بنویسم...اونوقت قول میدم مشقامو...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا...
و كاسه اشك چشمش روگونه خالی شد




نوع مطلب : داستان، 

ارسال شده در تاریخ : جمعه 3 تیر 1390 :: توسط : حمید
درباره وبلاگ
هر روز
شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می كند
هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏
آن وقت من اشتباه می كنم و او
با اشتباه های دلم حال می كند.
دیروز یك فرشته به من می گفت:
تو گوشی دل خود را بد گذاشتی
آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی؟!
یادش به خیر
آن روزها
مكالمه با خورشید
دفترچه های ذهن كوچك من را
سرشار خاطره می كرد
امروز پاره است
آن سیم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره می كرد.
×××
با من تماس بگیر ، خدایا
حتی هزار بار
وقتی كه نیستم
لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار

مدیر وبلاگ: حمید
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
جستجو